غزل شمارهٔ ۱۸۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل خون خواره را یک باره بستان
۲
ز غم صدپاره شد یک پاره بستان
۳
بکن جان مرا امروز چاره
۴
وگر نی جان از این بیچاره بستان
۵
همه شب دوش می گفتم خدایا
۶
که داد من از آن خون خواره بستان
۷
دل سنگین او چون ریخت خونم
۸
تو خون من ز سنگ خاره بستان
۹
به دست دل فرستادم دو سه خط
۱۰
یکی خط را از آن آواره بستان
۱۱
در آن خط صورت و اشکال عشق است
۱۲
برای عبرت و نظاره بستان
۱۳
دلم با عشق هم استاره افتاد
۱۴
نخواهی جرم از استاره بستان