قاآنی · مسمطات

شمارهٔ ۴ - وله ایضاً فی مدحه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
باز برآمد به کوه رایت ابر بهار
۲
سیل فرو ریخت سنگ از زبر کوهسار
۳
باز به جوش آمدند مرغان از هر کنار
۴
فاخته و بوالملیح‌ صلصل و کبک و هزار
۵
طوطی و طاووس و بط سیره و سرخاب و سار
۶
هست بنفشه مگر قاصد اردیبهشت
۷
کز همه گلها دمد بیشتر از طرف‌ کشت
۸
وز نفسش جویبار گشته چو باغ بهشت
۹
گویی با غالیه بر رخش ایزد نوشت
۱۰
کای گل مشکین نفس مژده بر از نوبهار
۱۱
دیدهٔ نرگس به باغ باز پر از خواب شد
۱۲
طرهٔ سنبل به راغ باز پر از تاب شد
۱۳
آب فسرده چو سیم باز چو سیماب شد
۱۴
باد بهاری بجست زهرهٔ وی آب شد
۱۵
نیم‌شبان بی‌خبر کرد ز بستان فرار
۱۶
غبغب این می‌مکد عارض آن می‌مزد
۱۷
نرمک نرمک نسیم زیر گلان می‌خزد
۱۸
گه به چمن می‌چمد گه به سمن می‌وزد
۱۹
گیسوی این می کشد گردن آن می گزد
۲۰
گاه به شاخ درخت گه به لب جویبار
۲۱
لاله درآمد به باغ با رخ افروخته
۲۲
بهرش خیاط طبع سرخ قبا دوخته
۲۳
سرخ‌قبایش به‌بر یک‌دو سه‌جا سوخته
۲۴
باکه ز دلدادگان عاشقی آموخته
۲۵
کش شده دل غرق خون‌ گشته جگر داغدار
۲۶
طفل چو زاید ز مام گریه کند زودسر
۲۷
بهر تقاضای شیر وز پی قوت جگر
۲۸
وز پس‌ گریه کند خنده به چندی دگر
۲۹
طفل شکوفه چرا خندد زان پیشتر
۳۰
کز پی تحصیل شیر گریه کند طفل‌وار
۳۱
باغ چو از ایزدی جامه مُخلّع شود
۳۲
ظاهر از انواع گل شکل مضلع شود
۳۳
یکی مخمس شود یکی مربع شود
۳۴
یکی مسدس شود یکی مسبع شود
۳۵
الحق بس نادر است هندسهٔ کردگار
۳۶
بر سر سیمینه طشت طاسک زر بر نهاد
۳۷
نرگسک آن طشت سیم باز به سر برنهاد
۳۸
بر پر زرین او ژاله گهر بر نهاد
۳۹
در وسط طاس زر زرین پر بر نهاد
۴۰
تا شود آن زرّ خشک از گهرش آبدار
۴۱
چون ز تن‌ سرخ بید ‌گشت عیان سرخ باد
۴۲
از فزعش ارغوان در خفقان اوفتاد
۴۳
نامیه همچون طبیب دست به نبضش نهاد
۴۴
پس بن‌ بازوش بست ز اکحل او خون‌ گشاد
۴۵
ساعد او چندجا ماند ز خون یادگار
۴۶
کنیزکی چینی است به باغ در نسترن
۴۷
سپید و نغز و لطیف چو خواهرش یاسمن
۴۸
ستارگانند خرد بهم شده مقترن
۴۹
و یا گسسته ز مهر سپهر عقد پرن
۵۰
نموده در نیم‌شب به فرق نسرین نثار
۵۱
د‌ایرهٔ سرخ گل گشته مضرّس‌ چراست
۵۲
بر تنش این ایزدی جامهٔ اطلس چراست
۵۳
دیبه او بی‌نورد این همه املس چراست
۵۴
بوته صفت در میانش‌ زرّ مکلّس چراست
۵۵
بهر چه تکلیس کرد این همه زرّ عیار
۵۶
بلبلکان زوج زوج زیر و بم انگیخته
۵۷
صلصلکان فوج فوج خوش بهم آمیخته
۵۸
پشت به غم داده خلق در نغم آویخته
۵۹
تیغ تعنت قهر یر الم آهیخته
۶۰
خورده بهم جام می با دف و طنبور و تار
۶۱
بلبل بر شاخ گل نغمه سراید همی
۶۲
نغمه‌اش از لوح دل زنگ زداید همی
۶۳
شاهد گلزار را خوش بستاید همی
۶۴
نی غلطم کاو چو من مدح نماید همی
۶۵
برگل تاج کرم میوهٔ شاخ فخار
۶۶
فاخر فخری لقب مفخر اولاد جم
۶۷
علیقلی میرزا زادهٔ شاه عجم
۶۸
کلیم‌ کافی کلام کریم وافی کرم
۶۹
به بزم میر اجل به رزم شیر اجم
۷۰
به غرّه افراسیاب به حمله اسفندیار
۷۱
چون ز طبیعی سخن یا ز الهی کند
۷۲
آنکه به ملک هنر دعوی شاهی کند
۷۳
چون ز اوامر حدیث یا ز نواهی کند
۷۴
حلّ مسائل همه نیک کماهی کند
۷۵
رمز اصول و فروع شرح دهد آشکار
۷۶
جداول زیجها نگاشته در نظر
۷۷
شکل مجسطی تمام کشیده اندر بصر
۷۸
زاویه و جیب و ظلّ جمله بداند ز بر
۷۹
نسبت قطر و محیط صورت قوس و وتر
۸۰
وین همه با علم او یکیست از صدهزار
۸۱
بوالفرج و بوالعلا بوالحسن‌ و نفطویه
۸۲
اصمعی‌ و واقدی مازنی‌ و سیبویه
۸۳
ازهری و یافعی، جاحظ و بن خالویه
۸۴
کل یثنی علیه کل یاوی الیه
۸۵
کای تو به علم و ادب ما را آموزگار
۸۶
که‌ چند هستش دیار که چیستش ‌‌طول و عرض
۸۷
به علم جغرافیا یعنی در وصف ارض
۸۸
هم از نظام دول ز لشکر و باج و قرض
۸۹
هم از رسوم ملل هم از تکالیف فرض
۹۰
چندان داندکه وهم می نتواند شمار
۹۱
بی‌مدد دوربین دیده درنگ و شتاب
۹۲
یازده سیاره را گرد کرهٔ آفتاب
۹۳
قلی‌ و قسنی‌ ازو نکته بَر و نکته‌یاب
۹۴
دورهٔ اقمار را نیک بداند حساب
۹۵
نیوتن و کپلرش‌ حق شمر و حق گزار
۹۶
مسائل فلسفی ز بر بداند همی
۹۷
مطالب صرف و نحو ز بر بخواند همی
۹۸
شدن به چرخ برین‌ می‌بتواند همی
۹۹
ز علمهای غریب سخن براند همی
۱۰۰
به رای سیّاره سیر به فکر گردون سپار
۱۰۱
ار ز علا قدر تو به چرخ پهلو زده
۱۰۲
طعنه ز خلق جمیل به باغ مینو زده
۱۰۳
پیر خرد پیش تو چو طفل زانو زده
۱۰۴
گاه غضب با پلنگ پنجه به نیرو زده
۱۰۵
لیک به هنگام حلم گشته ز موری فکار
۱۰۶
در صف ناورد تو بیژن و گودرز چیست
۱۰۷
دیو و تهمتن کدام طوس و فرامرز چیست
۱۰۸
جنبش بال پشه پیش زمین لرز چیست
۱۰۹
کشور بخشی و گنج باغ چه و مرز چیست
۱۱۰
گنج دهی بیشمر سیم دهی بیشمار
۱۱۱
به‌ جود صد حاتمی به حلم صد احنفی‌
۱۱۲
به ‌فضل‌ صد جعفری به‌ علم‌ صد آصفی
۱۱۳
جلیل چون آدمی جمیل چون یوسفی
۱۱۴
در صف شهزادگان تو ز هنر سر صفی
۱۱۵
چون به قطار ایستند پیش ملک روز بار
۱۱۶
عقلی در زیرکی خلدی در ایمنی
۱۱۷
دهری در کین‌کشی چرخی در دشمنی
۱۱۸
خاکی در احتمال آبی در روشنی
۱۱۹
بادی در سرکشی ناری در توسنی
۱۲۰
نیلی در وقت جود پیلی در کارزار
۱۲۱
اهل زمین فوج فوج خلق زمان خیل خیل
۱۲۲
سیم ستانند و زر از کف تو کیل کیل
۱۲۳
گوهر گیرند و لعل روز و شبان ذیل ذیل
۱۲۴
گاه سخا کوه کوه وقت عطا سیل سیل
۱۲۵
لعل دهی گنج گنج سیم دهی بار بار
۱۲۶
خندهٔ تو گاه خشم خندهٔ شیر نرست
۱۲۷
هرکه نگرید از آن خنده ز شیراشیرست
۱۲۸
قافیه گو جعل باش جعل ز من درخورست
۱۲۹
حشمت من در سخن صد ره از آن برترست
۱۳۰
کز پی یک طیبتم خصم کند گیر و دار
۱۳۱
ملک نژادا چو من جهان نزاید همی
۱۳۲
پس از من ای بس حکیم که می‌بیاید همی
۱۳۳
به مرگ من پشت دست ز غم بخاید همی
۱۳۴
دو دست خویش از اسف بهم بساید همی
۱۳۵
که کاش قاآنیا بدی در این روزگار
۱۳۶
تا که زمین روز و شب‌‌ گردد بر گرد شمس
۱۳۷
تا که بتازی زبان روز گذشته است امس
۱۳۸
تا که حواس است‌ عشر ظاهر از آن‌ عشر خمس
۱۳۹
سامعه و باصره ناطقه و شمّ و لمس
۱۴۰
ناصر جان تو باد باطن هشت و چهار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.