قاآنی · قطعات

شمارهٔ ۵۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خسروا ای ‌آنکه قهرت روز رزم وگاه کین
۲
چرخ را با تیره خاک ره برابر می کند
۳
گر نبود آنکه بینی روز رزم اندر هوا
۴
روزگار از بیم تیغت خاک بر سر می کند
۵
حاجتت‌نبود به‌خنجر روز کین کز روی کین
۶
گردش مژگان چشمت کار خنجر می کند
۷
بُـرّش از بازوی ارغونست نز برنده تیغ
۸
با بداندیشش‌ مگو کاین حرف باور می کند
۹
ذوالفقار چه‌که عمرو عبدوُد دارد خبر
۱۰
کانچه با او می کند بازوی حیدر می کند
۱۱
خسروا شخصسی ست‌ نورانی‌جمال‌از اهل‌نور
۱۲
کز جمال خویش بزمم را منور می کند
۱۳
نوری است امّا ز عریانی به نور آفتاب
۱۴
آیت نور علی نور اینک از بر می کند
۱۵
هست چون ‌تیغ ‌تو عریان ‌لاجرم چون تیغ تو
۱۶
زاشک خونین رخ پر از یاقوت احمر می‌کند
۱۷
از غلامی تو دارد گفتگو وین حرف را
۱۸
قند می‌پندارد و هر دم مکرر می‌کند
۱۹
هرچه می گویم مکن این آرزو را لب ببند
۲۰
کاین هوس را چرخ عالیقدر کمتر می‌کند
۲۱
او همی‌گویدکه‌‌ گر الطاف شه باشد قرین
۲۲
قدر خاک تیره را از چرخ برتر می‌کند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.