غزل شمارهٔ ۴۶۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیم
۲
یک العطش به صد قدح خون نمی دهیم
۳
آب حیات از لب ما می چکد ولی
۴
صد چشمه زهر هست که بیرون نمی دهیم
۵
شد رام تازیانهٔ ما توسن جنون
۶
دیگر عنان فتنه به گردون نمی دهیم
۷
اهل زمانه را هوس آب خضر و بس
۸
کس را خبر از چاشنی خون نمی دهیم
۹
بیداری از طبیعت موزون به ما رسید
۱۰
کز بیم دل به قامت موزون نمی دهیم
۱۱
دیوانه است عرفی و معموره دشمنی
۱۲
ویرانه را به ملک فریدون نمی دهیم
