غزل شمارهٔ ۴۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرگز گله از دوست به محرم نفروشم
۲
گر مشتریم دوست شود هم نفروشم
۳
از شورش غم با در و دیوار به حرفم
۴
رفت آن که به آسوده دلان غم نفروشم
۵
هرگز نگشایم در دکان غم دل
۶
وانگه که دکان باز کنم کم نفروشم
۷
زان اهل نفاقم نپسندند که هرگز
۸
قول غلط و فعل مسلم نفروشم
۹
عرفی دل آباد به یک جو نخرد عشق
۱۰
من هم دل ویران به دو عالم نفروشم
