غزل شمارهٔ ۵۰۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می خرم
۲
می دهم باز و به منت بار دبگر می خرم
۳
دهر مرد افکن به میدانم کند تکلیف و من
۴
می دهم روز خوش و آسیب اختر می خرم
۵
مُهر منمای و مجو از من که من این جنس را
۶
غابیانه می فروشم در برابر می خرم
۷
در محبت دل زبان را دوست دارد ور نه من
۸
نیم ناز از وی به صد جان بلکه کمتر می خرم
۹
مایه دار همتم گر خار ره گردد فلک
۱۰
می فروشم پا به خار راه و شهپر می خرم
۱۱
دل به خشم از دلبر و من گرم صلح انگیزیم
۱۲
دم مزن ناصح که طوطی بهر شکر می خرم
۱۳
یک نگاه و یک تبسم گر کنی سرمایه ام
۱۴
نوش و نیش هر دو عالم را سراسر می خرم
۱۵
روی بازار مراد امروز عرفی با من است
۱۶
دامن تر می فروشم، دیدهٔ تر می خرم
