شاه نعمت‌الله ولی · قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا ای مومن صادق بگو صلوات پیغمبر
۲
اگر از جان شدی عاشق بگو صلوات پیغمبر
۳
دل خود را منور کن جهانی پر ز عنبر کن
۴
دهان پر شهد و شکر کن بگو صلوات پیغمبر
۵
اگر تو امت اوئی رضای او به جان جوئی
۶
چو ما شاید اگر گوئی بگو صلوات پیغمبر
۷
خرد بویش به جان بوید ملک مهرش به دل جوید
۸
خدا صلوات او گوید بگو صلوات پیغمبر
۹
به عرش و فرش ، انس و جان دعای او کنند از جان
۱۰
کریمانه تو در کرمان بگو صلوات پیغمبر
۱۱
ز آتش گر امان خواهی حیات جاودان خواهی
۱۲
بهشت و حوریان خواهی بگو صلوات پیغمبر
۱۳
بیا و بندهٔ شه شو حریف نعمت الله شو
۱۴
ز حال خویش آگه شو بگو صلوات پیغمبر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.