شاه نعمت‌الله ولی · قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عاشقانه گر بیابی جام جم
۲
همدم او باش چون ما دم به دم
۳
جام جم شادی جم یکدم بنوش
۴
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۵
کرد عیسی مرده را زنده به دَم
۶
آن دم ما بود آن دم از قدم
۷
از دم عیسی اگر یابی دمی
۸
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۹
گر دمی با همدمی باشی به هم
۱۰
لذتی یابی ز همدم دم به دم
۱۱
بشنو آن دم را غنیمت می شمار
۱۲
دمه به دم در دم به دم در دم به دم
۱۳
دمبدم دم می زند رند از ندم
۱۴
تا چرا همدم نشد با جام جم
۱۵
تو غنیمت دان دمی گر یافتی
۱۶
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۱۷
تا کی آخر از وجود و از عدم
۱۸
وز خیالات محال بیش و کم
۱۹
این و آن بگذار و می گو دم به دم
۲۰
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۲۱
بی نوایانیم در ملک عدم
۲۲
وز نوای بی نوائی محتشم
۲۳
همدم جامیم و با ساقی حریف
۲۴
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۲۵
رو فنا شو از وجود و از عدم
۲۶
تا حجاب تو نماند بیش و کم
۲۷
با موحد گر دمی همدم شوی
۲۸
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۲۹
ماضی و مستقبل ای صاحب کرم
۳۰
از کرم بگذار ایشان را به هم
۳۱
حالیا با حال خوش یک دم برآ
۳۲
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۳۳
یکدمی گر بار یابی در حرم
۳۴
باش محرم تا که باشی محترم
۳۵
گر دمی محرم شوی با محرمی
۳۶
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۳۷
نعمت الله است در عالم علم
۳۸
واقفست او از حدوث و از قدم
۳۹
دمبدم گوید که ای همدم بگو
۴۰
دم به دم در دم به دم در دم به دم
۴۱
همدم جامیم و با همدم به هم
۴۲
این چنین همدم که دیده دم به دم
۴۳
یار همدم گرد می یابی چو ما
۴۴
دم به دم در دم به دم در دم به دم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.