شاه نعمت‌الله ولی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما
۲
خلوت میخانهٔ عشق است دایم جای ما
۳
آفتابی در ازل خوش سایه ای برما فکند
۴
تا ابد روشن بُود این روی مه سیمای ما
۵
ذوق ما داری بیا با ما در این دریا در آ
۶
تا به عین ما نصیبی یابی از دریای ما
۷
در سر ما عشق زلفش دیگ سودا می پزد
۸
بس سری در سر رود گر این بود سودای ما
۹
از لطیفی آن یکی با هر یکی یکتا شده
۱۰
جان فدای لطف آن یکتای بی همتای ما
۱۱
بلبل مستیم و درگلشن نوائی می زنیم
۱۲
رونقی دیگر گرفت این گلشن غوغای ما
۱۳
مجلس عشقست و رندان مست و سید در حضور
۱۴
روضهٔ رضوان بود این جنت المأوای ما

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.