غزل شمارهٔ ۳۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
صد دوا بادا دوای درد بی درمان ما
۲
دُرد دردش نوش کن گر می بری فرمان ما
۳
خون دل در جام دیده عاشقانه ریختیم
۴
بر امید آنکه بنشیند دمی بر خوان ما
۵
خانه خالی کرده ایم و خوش نشسته بر درش
۶
غیر او را نیست باری در سرا بستان ما
۷
در حیات جاودانی یافته از عشق او
۸
همدم زنده دلان شو تا بیابی جان ما
۹
در میان ما و او غیری نمی آید به کار
۱۰
ما از آن دلبریم و دلبر ما ز آن ما
۱۱
دُرد درد او دوای درد ما باشد مدام
۱۲
عشق او گنجیست در کنج دل ویران ما
۱۳
آشنای نعمت اللهیم و غرق بحر او
۱۴
ذوق اگر داری درآ در بحر بی پایان ما