غزل شمارهٔ ۶۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مبتلائی دیدمش خوش در بلا
۲
گفتمش خواهی بلا گفتا بلی
۳
از بلا چون کار ما بالا گرفت
۴
جان ما جوید بلا از مبتلا
۵
بینوایان را نوائی دیگر است
۶
خوش نوائی می طلب از بینوا
۷
آبرو جوئی درین دریا بجو
۸
عین ما می جو به عین ما چو ما
۹
دُرد دردش عاشقانه نوش کن
۱۰
تا ز دُرد درد دل یابی دوا
۱۱
در محیط بیکران افتاده ایم
۱۲
نیست ما را ابتدا و انتها
۱۳
نعمت الله ساقی و ما رند مست
۱۴
با حریفان در خرابات فنا