غزل شمارهٔ ۶۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر بیابی آشنای بحر ما
۲
باز پرس احوال ما از آشنا
۳
عین ما جوئی به عین ما بجو
۴
جز به عین ما نیابی عین ما
۵
هر که او در عشق او فانی شود
۶
از حیات عشق او یابد دوا
۷
دردمندی کو بود همدرد ما
۸
هم ز دُرد درد دل یابد دوا
۹
نقش می بندم خیالش در نظر
۱۰
گشته روشن چشمم از نور بقا
۱۱
در خرابات مغان مست و خراب
۱۲
باده می نوشیم دایم بی ریا
۱۳
نعمت الله را نهایت هست نیست
۱۴
کی بود بی ابتدا را انتها