غزل شمارهٔ ۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نقد گنج کنت کنزا را طلب
۲
گوهر دُر یتیم از ما طلب
۳
عاشقانه خم می را نوش کن
۴
جرعه ای بود بیا دریا طلب
۵
از دوئی بگذر که تا یابی یکی
۶
از همه یکتای بی همتا طلب
۷
عارفانه دولت خود را بگیر
۸
آنچه گم کردی همه آنجا طلب
۹
چشم عالم روشنست از نور او
۱۰
نور او در دیدهٔ بینا طلب
۱۱
نعمت الله است و عالم سر به سر
۱۲
نعمتی خوش از همه اشیا طلب