غزل شمارهٔ ۱۰۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ساقئی دیدیم مستانه به خواب
۲
جام می بخشید ما را بی حساب
۳
چون شدم بیدار من بودم نه او
۴
آنکه در خوابش بدیدم بی حجاب
۵
بسته ام نقش خیالش در نظر
۶
آفتابی رو نموده مه نقاب
۷
در خیال خواب باشد روز و شب
۸
هر که بیند این چینین خوابی به خواب
۹
غیر ما در بحر ما از ما مجو
۱۰
گفتمت والله اعلم بالصواب
۱۱
عین ما ، می بین به عین ما چو ما
۱۲
بر کف ما خوش حبابی پر ز آب
۱۳
در خرابات مغان موجود نیست
۱۴
همچو سید عاشقی مست و خراب