غزل شمارهٔ ۱۲۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هفت دریا شبنمی از بحر بی پایان ما است
۲
جان عالم نفخهٔ ارواح آن جانان ما است
۳
در خرابات مغان مستیم و جام می به دست
۴
های و هوی عاشقان از نعرهٔ مستان ما است
۵
موج دریائیم و عین ما و او هر دو یکی است
۶
آبرو گر بایدت از ما بجو کان آن ما است
۷
مدتی شد تا به جان فرمان سلطان می بریم
۸
این زمان سلطان ما فرمانبر فرمان ما است
۹
گنج اگر جوئی بیا کنج دل ویران بجو
۱۰
ز انکه گنج کنت کنزاً در دل ویران ما است
۱۱
سید مستان به صد جان دوست می داریم ما
۱۲
ز انکه رند سر خوش است و یاری از یاران ما است