غزل شمارهٔ ۱۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر قطرهای از این بحر دریای بیکران است
۲
در چشم ما نظر کن بنگر که عین آن است
۳
هر آینه که بینی تمثال او نماید
۴
آئینه این چنین بود تمثال آن چنان است
۵
زنده دلان عالم دارند حیاتی از وی
۶
عالم تن است و او جان ، جان در بدن روان است
۷
ما دیدهای که دیدیم روشن به نور او بود
۸
بنگر که نور رویش بر چشم ما عیان است
۹
در گوشهٔ خرابات بزم خوشی است ما را
۱۰
بزمی چگونه بزمی فردوس جاودان است
۱۱
معنی صورت او در این و آن نماید
۱۲
دریاب کان معانی برتر از این بیان است
۱۳
منشور نعمتالله بگرفت جمله عالم
۱۴
توقیع آل سید بر حکم او نشان است