غزل شمارهٔ ۱۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است
۲
دل به عشقش از سر هر دو جهان بر خاسته است
۳
آفتاب از شرم رویش رو نهاده بر زمین
۴
مه به عشق ابرویش همچون هلالی کاسته است
۵
زاهدان را زهد بخشیدند و ما را عاشقی
۶
هر کسی را داده اند چیزی که او خود خواسته است
۷
سایهٔ سرو سهی گر بر زمینی کج فتد
۸
کج نماید در نظر اما به قامت راسته است
۹
در خرابات مغان مستیم و جام می بدست
۱۰
نعمتالله مجلس رندانهای آراسته است