غزل شمارهٔ ۱۴۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان ما با ما در این دریا نشست
۲
یار دریا دل خوشی با ما نشست
۳
از سر هر دو جهان برخاست دل
۴
بر در یکتای بی همتا نشست
۵
در خرابات مغان ما را چو یافت
۶
مجلسی خوش دید خوش آنجا نشست
۷
چون سر دار فنا دار بقا است
۸
بر سر دار آمد و از پا نشست
۹
ما و ساقی خوش به هم بنشسته ایم
۱۰
خوش بود با مردم دانا نشست
۱۱
زاهد مخمور زیر افتاد و شد
۱۲
عاشق مست آمد و بالا نشست
۱۳
سید ما نور چشم مردم است
۱۴
لاجرم بر دیدهٔ بینا نشست