غزل شمارهٔ ۱۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چشم ما روشن به نور روی اوست
۲
لاجرم من دوست میبینم به دوست
۳
رند مست از گفت و گو ایمن بود
۴
هر که مخمور است او در گفتگوست
۵
عشق را با رنگ و بوئی کار نیست
۶
عقل دایم در هوای رنگ و بوست
۷
صد هزار آئینه گر بینم به چشم
۸
در همه آئینه ها چشمم بر اوست
۹
موج در دریا روان گردد مدام
۱۰
آب جوید همچو ما در جستجوست
۱۱
هیچ بد خود دیدهٔ سید ندید
۱۲
آفرین بر دیدهٔ بینای اوست