غزل شمارهٔ ۱۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
درد با همدرد اگر گوئی رواست
۲
درد با بی درد خود گفتن خطاست
۳
دردمندانیم و دُردی می خوریم
۴
دردمندی همچو ما دیگر کجاست
۵
دُرد دردش نوش کن گر عاشقی
۶
زانکه دُرد درد او ما را دواست
۷
در نظر داریم بحر بیکران
۸
آبروی ما همه از عین ماست
۹
عشق در دور است و ما همراه او
۱۰
سیر ما بی ابتدا و انتهاست
۱۱
جمله موجودیم از جود وجود
۱۲
هرچه بود و هست نور کبریاست
۱۳
هیچ شیئی بی نعمت الله هست نیست
۱۴
هرچه هست و بود و باشد از خداست