غزل شمارهٔ ۲۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست
۲
عاشقان را ز خرابات مغان باید جست
۳
دل به دست غم آن جان جهان باید داد
۴
وانگهی شادی از آن جام جهان باید جست
۵
اگر از باد صبا خاک درش می جوئی
۶
همچو غنچه به هوا جامه دران باید جست
۷
دم به دم خون دل از دیده روان باید ساخت
۸
اصل دیده در آن آب روان باید جست
۹
در کنار اشک جگر گوشهٔ ما باید دید
۱۰
مردم دیدهٔ ما را به میان باید جست
۱۱
ساقیا ساغر و پیمانهٔ می سوی من آر
۱۲
که از آن هر دو مراد دل و جان باید جست
۱۳
در خرابات اگر گوشه بیابی سید
۱۴
خونش از غمزهٔ غماز فلان باید جست