غزل شمارهٔ ۲۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوای درد دل ای یار دردست
۲
بحمدالله که ما داریم در دست
۳
بیا و دُردی دردش بماده
۴
که صاف عاشقانش دُرد دردست
۵
دلی کو کشتهٔ عشق است زنده است
۶
کسی کو مردهٔ دردست مرده است
۷
بدادم دین و دل دردش خریدم
۸
چنین سودی بدین مایه که کرده است
۹
مرا مهری است در خاطر که خورشید
۱۰
بگرد سایهٔ چترش چه گرد است
۱۱
اگر دردم نمی دانی نظر کن
۱۲
سرشک سرخ بین و رخ که زرد است
۱۳
کسی داند شفای درد سید
۱۴
که جامی از شراب درد خورده است