غزل شمارهٔ ۲۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است
۲
چشمهٔ آب حیات ما ز جوئی دیگر است
۳
رنگ و بوی این و آن نقش خیالی بیش نیست
۴
یار رندی شو که او را رنگ و بوئی دیگر است
۵
از می خمخانهٔ ما عالمی سرمست شد
۶
نوش کن جامی که این می از سبوئی دیگر است
۷
روی او بینم اگر آئینه بینم صدهزار
۸
روی او در هر یکی گوئی که روئی دیگر است
۹
عاقلان راگفتگوی و عاشقان را های و هو
۱۰
گفتگو بگذار ما را های و هوئی دیگر است
۱۱
پردهٔ دیده به آب چشم خود ما شسته ایم
۱۲
پاک بازانیم و ما را شست و شوئی دیگر است
۱۳
دیگران از طوع سید زلفها بربسته اند
۱۴
نعمة الله راز خون عشق طوعی دیگر است