غزل شمارهٔ ۲۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گوهر دریای ما را آبروئی دیگر است
۲
نوش کن جام می ما کز سبوئی دیگر است
۳
گفتهٔ مستانه ما ملک عالم را گرفت
۴
گوش کن بشنو خوشی کاین گفتگوئی دیگر است
۵
دیگران فردوس می خواهند و ما دیدار یار
۶
همت عالی ما را جستجوئی دیگر است
۷
خرقهٔ خود را به جام می نمازی کرده ایم
۸
نزد رندان این طهارت شست و شوئی دیگر است
۹
رنگ عشق و بوی معشوقست رنگ و بوی ما
۱۰
در میان عاشقان این رنگ و بوئی دیگر است
۱۱
ما به جاروب مژه خاک درش را رفته ایم
۱۲
لاجرم ما را درین در آبروئی دیگر است
۱۳
سید از دنیا برفت و نعمة الله را گذاشت
۱۴
گرچه آن می کهنه است اینجا سبوئی دیگراست