غزل شمارهٔ ۲۴۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ملک جان در ولایتی دگر است
۲
تخت دل در حمایتی دگراست
۳
قول مستانه ای که ما گوئیم
۴
بشنو او را حلاوتی دگر است
۵
دلبران در جهان فراوانند
۶
حسن ما را ملاحتی دگر است
۷
عاقلان را نهایتی است ولی
۸
عاشقان را نهایتی دگر است
۹
وحده لاشریک له می گو
۱۰
کاین سخن از روایتی دگر است
۱۱
در خرابات رند سرمستیم
۱۲
ذوق ما ذوق و حالتی دگر است
۱۳
نعمت الله خدا به ما بخشید
۱۴
این عنایت عنایتی دگر است