غزل شمارهٔ ۲۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ساقی سرمست ما یاری خوش است
۲
خوش حریفانیم و خماری خوش است
۳
گر دوصد جان را به یک جرعه خرند
۴
زود بفروشش که بازاری خوش است
۵
عشقبازی کار بیکاران بود
۶
کار ما می کن که این کاری خوشست
۷
بر سر دار فنا بنشسته ایم
۸
خوش سر داری و سرداری خوشست
۹
بلبل مستیم در گلزار عشق
۱۰
بزم عشاق است و گلزاری خوشست
۱۱
پر بود تکرار در گفتار ما
۱۲
تو خوشی بشنو که تکراری خوشست
۱۳
نعمت الله مست و جام می به دست
۱۴
باده نوشی با چنین یاری خوشست