غزل شمارهٔ ۲۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سرم سرگشتهٔ سودای عشق است
۲
دلم آشفتهٔ غوغای عشق است
۳
بدان دیده که بتوان دید او را
۴
دو چشم روشن بینای عشقست
۵
حقیقت سرمهٔ چشم خردمند
۶
غبار گرد خاک پای عشقست
۷
ز عبرت غیر او از دل به در کن
۸
که غیر دل دگر نه جای عشقست
۹
به شمع عشق جان و دل بسوزان
۱۰
چو پروانه گرت پروای عشق است
۱۱
مگو از دی و از فردا و فردا
۱۲
که امروز وعدهٔ فردای عشق است
۱۳
تن تنها در آ سید به خلوت
۱۴
که در خلوت تن تنهای عشقست