غزل شمارهٔ ۲۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
این خوشست و آن خوشست و این و آن با هم خوشست
۲
جان جانان خوش نشسته نزد ما بی غم خوشست
۳
این همه جام مرصع پر ز می داریم ما
۴
با حریف سرخوش و با ساقی همدم خوشست
۵
عقل مخمور است و نامحرم چه داند راز ما
۶
گفتن اسرار ما با عاشق محرم خوشست
۷
خوش بود گر پادشاهی می خورد از جام جم
۸
زانکه میگویند جام پادشه با جم خوشست
۹
گرچه دل ریشیم مرهم را نمی خواهیم ما
۱۰
زخم تیغ عشق او داریم و بی مرهم خوش است
۱۱
چشم مست او نظر فرمود سوی کاینات
۱۲
این چنین نور خوشی در دیدهٔ عالم خوش است
۱۳
مجلس عشقست و سید مست و رندان در حضور
۱۴
جنت فردوس ما با صحبت آدم خوش است