غزل شمارهٔ ۲۵۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر که آمد سوی ما با ما نشست
۲
خوش خوشی با ما درین دریا نشست
۳
از سر هر دو جهان برخاست خوش
۴
بر در یکتای بی همتا نشست
۵
عقل مسکین زیر دست عشق شد
۶
عشق مستولی است بر بالا نشست
۷
هر که چون ما همنشینی را نیافت
۸
کی تواند همچو ما تنها نشست
۹
هر که سر در پای خم می نهاد
۱۰
جاودان افتاد و شد از پا نشست
۱۱
گردکی گردد به گرد دامنش
۱۲
رند دریا دل که او با ما نشست
۱۳
نعمت الله مجلسی آراسته
۱۴
در خرابات مغان آنجا نشست