غزل شمارهٔ ۲۷۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق مستت و عقل مخمور است
۲
عقل از ذوق عاشقان دور است
۳
دیدهٔ مردم است از او روشن
۴
نظری کن ببین که منظور است
۵
نقد گنج وی است در دل ما
۶
گنج ویران به کُنج ویران است
۷
شد دو عالم به نور او روشن
۸
روشن این چشم ما از آن نور است
۹
ذره ذره چو نور می نگرم
۱۰
آفتابی به ماه مستور است
۱۱
زاهدار ذوق ما نمی یابد
۱۲
هیچ عیبش مکن که معذور است
۱۳
عشق بازی و رندی سید
۱۴
در خرابات نیک مشهور است