غزل شمارهٔ ۲۸۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست
۲
عشق است که آسوده ز هجران وصال است
۳
اثبات مثالش نتوان کرد ولیکن
۴
این نفی مثال تو یقین عین مثال است
۵
گویند سوی الله خیال است و حقیقت
۶
این نیز خیال است که گویند خیال است
۷
از حال چه می جوئی و از قال چه پرسی
۸
مستیم و خرابیم و ندانیم چه حال است
۹
خورشید ز نقصان و کمال است منزه
۱۰
ماه است که گاهی قمر و گاه هلال است
۱۱
با ذات دم از حکم تجلی نتوان زد
۱۲
این حکم تجلی به جلال است و جمال است
۱۳
در خلوت سید نبود سید و بنده
۱۴
در خاطر او غیر خدا هر چه محال است