غزل شمارهٔ ۲۹۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نعمت الله میر مستان است
۲
در خرابات میر مستان است
۳
در گلستان عشق رندانه
۴
گوئیا چون هزاردستان است
۵
عقل از اینجا برفت و عشق آمد
۶
موسم ذوق می پرستان است
۷
عهد بستیم با سر زلفش
۸
دل اگر بشکند شکست آنست
۹
در عدم خوش به تخت بنشستیم
۱۰
نزد اهل نظر نشست آنست
۱۱
چون ز هستی خویش نیست شدیم
۱۲
هستی اوست هرچه هست آنست
۱۳
دامن سید است در دستم
۱۴
جاودان بنده را به دست آنست