غزل شمارهٔ ۲۹۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر که حلقه به گوش مردانست
۲
نزد مردان مرد مرد آنست
۳
عاشقانی به جان و دل دایم
۴
در طریقت رفیق یارانست
۵
هرچه بینم به عشق حضرت او
۶
جان فدایش کنم که جانانست
۷
سنبل زلف یار داد به باد
۸
کار جمعی از آن پریشانست
۹
همچو جان در کنار خود گیرم
۱۰
گرچه او پادشاه کرمانست
۱۱
این چنین پادشه که می شنوی
۱۲
در همه کائنات سلطانست
۱۳
نعمت الله که رند سرمست است
۱۴
بندهٔ خاص شاه مردانست