غزل شمارهٔ ۳۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نعمت الله حریف مستان است
۲
عاشق روی می پرستان است
۳
در خرابات مست لایعقل
۴
ساقی بزم باده نوشان است
۵
والهٔ زلف روی محبوب است
۶
فارغ از جمع و از پریشان است
۷
نوبت زهد و زاهدی بگذشت
۸
دولت عشق و دور رندان است
۹
نوش کن جام می که نوشت باد
۱۰
گر هوایت به آب حیوان است
۱۱
در دلم درد و در سرم سودا
۱۲
باده درجام و عشق در جان است
۱۳
هرکجا ساغری که می یابی
۱۴
نعمت الله همدم آن است