غزل شمارهٔ ۳۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در نظر آنکه نور چشم من است
۲
یوسف نازنین و پیرهن است
۳
همه عالم تن است و او جان است
۴
روشنست آفتاب و مه بدن است
۵
چشم مستی نموده کاین عین است
۶
سر میمی گشوده کاین دهن است
۷
چون یکی در یکی یکی باشد
۸
گر بگویم هزار یک سخن است
۹
غیر از نیست ور تو گوئی هست
۱۰
همه نقش خیال مرد و زن است
۱۱
دل ما تخت گاه سلطان است
۱۲
عشق او پادشاه انجمن است
۱۳
نعمة الله بود ز آل حسین
۱۴
در همه جا چو بوالحسن حسن است