غزل شمارهٔ ۳۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شاه شاهان گدای حضرت اوست
۲
جان عالم فدای حضرت اوست
۳
در نظر این و آن نمی آید
۴
دیده خلوت سرای حضرت اوست
۵
در دلم غیر او نمی گنجد
۶
دیگری کی به جای حضرت اوست
۷
همه کس آشنای خود یابد
۸
هر که او آشنای حضرت اوست
۹
من ز خود فانیم به او باقی
۱۰
این حیات از بقای حضرت اوست
۱۱
زاهدان در هوای حور و بهشت
۱۲
دل من در هوای حضرت اوست
۱۳
نعمت الله که میر مستان است
۱۴
نزد رندان عطای حضرت اوست