غزل شمارهٔ ۳۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چشم ما روشن به نور روی اوست
۲
لاجرم من دوست می بینم به دوست
۳
دیده ای کو نور او بیند به او
۴
بد نبیند هرچه می بیند نکوست
۵
جام می ارچه حبابست ای پسر
۶
این کسی داند که او را آبروست
۷
گر هزار آئینه آید در نظر
۸
در همه آیینه ها چشمم بر اوست
۹
اصل و فرع ما و تو هر دو یکی است
۱۰
تا نپنداری که این رشته دوتوست
۱۱
عشق سرمست است و دایم در حضور
۱۲
عقل مخمور است از آن در گفتگوست
۱۳
نعمت الله خرقه می شوید به می
۱۴
پاک شوید کار او این شست و شوست