غزل شمارهٔ ۳۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق را خود قرار پیدا نیست
۲
دو نفس حضرتش به یک جا نیست
۳
همچو دریا مدام در موج است
۴
این چنین بحر هیچ دریا نیست
۵
عین عشقیم لاجرم شب و روز
۶
صبر و آرام در دل ما نیست
۷
نور چشم است و در نظر پیداست
۸
دیده ای کان ندید بینا نیست
۹
بیقراری عشق شورانگیز
۱۰
در غم هست و نیست گویا نیست
۱۱
عشق را هم ز عشق باید جست
۱۲
خبر از حال او جز او را نیست
۱۳
ذوق سید ز نعمت الله جو
۱۴
وصف او حد گفتن ما نیست