غزل شمارهٔ ۳۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در دل هر که عشق جانان نیست
۲
مرده دانش که در تنش جان نیست
۳
عاشق زلف و روی معشوقم
۴
التفاتم به کفر و ایمان نیست
۵
در خرابات چون من سرمست
۶
هیچ رندی میان رندان نیست
۷
ای که درمان درد می جوئی
۸
خوشتر از درد درد درمان نیست
۹
حالتی دیگر است مستان را
۱۰
تو ندانی اگر تو را آن نیست
۱۱
نور چشم است و در نظر پیداست
۱۲
روشنش را ببین که پنهان نیست
۱۳
هر که کفران نعمت الله کرد
۱۴
در همه مذهبی مسلمان نیست