غزل شمارهٔ ۳۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر که را عشق نیست آنش نیست
۲
مرده ای می شمر که جانش نیست
۳
لذت از عمر خود کجا یابد
۴
عاقل ار ذوق عاشقانش نیست
۵
غرق دریای عشق او مائیم
۶
لاجرم بحر ما کرانش نیست
۷
ای که پرسی نشان او از ما
۸
غیر نامی دگر نشانش نیست
۹
در میان و کنار می جوئی
۱۰
جز خیالی از آن میانش نیست
۱۱
جام می را بگیر و نوشش کن
۱۲
کاین معانی جز از بیانش نیست
۱۳
سود دارد ولی زیانش نیست
۱۴
نعمت الله هر که مایهٔ اوست