غزل شمارهٔ ۳۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق را با کفر و ایمان کار نیست
۲
عشق را با جسم و با جان کار نیست
۳
عشق دُرد درد می جوید مدام
۴
عشق را با صاف درمان کار نیست
۵
عشقبازی کار بیکاران بود
۶
همچو کار عشقبازان کار نیست
۷
عشق را با می پرستان کارهاست
۸
عشق را با غیر ایشان کار نیست
۹
عشق می بندد خیال این و آن
۱۰
عشق را با این و با آن کار نیست
۱۱
عقل مخمور است و هم مست وخراب
۱۲
زاهدش در بزم رندان کار نیست
۱۳
نعمت الله باده می نوشد مدام
۱۴
با کس او را ای عزیزان کار نیست