غزل شمارهٔ ۴۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آتش عشق تو دل در بر بسوخت
۲
باز زرین بال عقلم پر بسوخت
۳
شمع عشقت آتشی در ما فکند
۴
عود جانم در دل مجمر بسوخت
۵
آتشی از سوز سینه بر زدم
۶
عقل چون پروانه پا تا سر بسوخت
۷
سوخته بودم آتش عشقت دگر
۸
خوش برافروخت و مرا خوشتر بسوخت
۹
غیرت عشق تو بر زد آتشی
۱۰
هرچه بود از غیر خشک و تر بسوخت
۱۱
غرقهٔ بحر زلالیم ای عجب
۱۲
جان ما از تشنگی در بر بسوخت
۱۳
تاب نور آفتاب مهر تو
۱۴
شد پدید و مؤمن و کافر بسوخت
۱۵
عکس رویت بر رخ ساغر فتاد
۱۶
آب آتش رنگ در ساغر بسوخت
۱۷
گرچه عالم سوخت از عشقت ولی
۱۸
همچو سید دیگری کمتر بسوخت