غزل شمارهٔ ۴۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق دلبر در دل ما جا گرفت
۲
خانه خالی دید از آن مأوا گرفت
۳
عاشق مستیم و در کوی مغان
۴
عاقلان را کی بود بر ما گرفت
۵
هر کسی دستی و دامانی دگر
۶
دست ما دامان بی همتا گرفت
۷
مبتلائیم و بلا جوئیم ما
۸
از بلا این کار ما بالا گرفت
۹
آب چشم ما به هر سو رو نهاد
۱۰
لاجرم گرد جهان دریا گرفت
۱۱
عقل اگر ره را غلط کرد و برفت
۱۲
کی کند بینا ، بنا بینا گرفت
۱۳
سید ما از همه عالم گرفت
۱۴
درگه یکتای بی همتا گرفت
