غزل شمارهٔ ۴۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رفتی به سلامت به سلامت به سلامت
۲
امید که آئی و من آیم به سلامت
۳
سر در قدمت بازم و جان را بسپارم
۴
دست من و دامان تو تا روز قیامت
۵
از روی کرم یاد کن این بندهٔ خود را
۶
ای جان به فدای تو و آن نامه و نامت
۷
دل زنده شود چون برسد از تو پیامی
۸
یابیم حیات ابدی ما ز پیامت
۹
هرچند ملامت که کند عقل ز عشقت
۱۰
عاشق نرود از سر کویت به ملامت
۱۱
آمد دل و در دام سر زلف تو افتاد
۱۲
مرغیست مبارک که فتادست به دامت
۱۳
جانا نظری کن که منم بندهٔ سید
۱۴
تو شاه جهانی و جهان باد به کامت
