غزل شمارهٔ ۴۵۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تبخال زده بر لب من خسته از آن است
۲
گویی که چو من بر لب شیرین نگران است
۳
صد بوسه زده بر لب من خسرو شیرین
۴
چون دید که حال لب دل خسته چنان است
۵
گر زانکه نزد بر لب من بوسه دل آرام
۶
بر لعل لب ما تو بببین کاین چه نشان است
۷
از اشک شکر بار من بوسه بسی داد
۸
جوشیدن این لب همه شیرینی آن است
