غزل شمارهٔ ۴۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بحر ما دریای بی پایان بود
۲
آب ما از چشمهٔ حیوان بود
۳
چشم عالم روشن است از نور او
۴
روشنی چشم مردم آن بود
۵
باطنست او وز همه ظاهر تو راست
۶
این چنین پیدا چنان پنهان بود
۷
خوش حبابی پر کن از آب حیات
۸
هر دو را می بین که او یکسان بود
۹
نعمت الله مست و جام می به دست
۱۰
سید ما میر سرمستان بود
