غزل شمارهٔ ۴۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان بی جانان تن بی جان بود
۲
خوش نباشد جان که بی جانان بود
۳
کنج دل گنجینهٔ عشق وی است
۴
آنچنان گنجی در این ویران بود
۵
چشم ما بسته خیالش در نظر
۶
روشنی دیدهٔ ما آن بود
۷
آفتابست او و عالم سایه بان
۸
این چنین پیدا چنان پنهان بود
۹
دل به دریا ده بیا با ما نشین
۱۰
زانکه اینجا بحر بی پایان بود
۱۱
دو نماید صورت و معنی یکی است
۱۲
موج و دریا نزد ما یکسان بود
۱۳
نعمت الله در خرابات مغان
۱۴
دیدم او ساقی سرمستان بود
