غزل شمارهٔ ۵۶۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به یمن دولت وصلش جهان در حکم ما باشد
۲
چنین شاهی که ما داریم در عالم که را باشد
۳
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
۴
چنین بزمی ملوکانه نمی دانم کجا باشد
۵
اگر درد دلی داری بیا و نوش کن جامی
۶
که جام دُرد درد او به از صاف دوا باشد
۷
چنان مستغرق عشقم که خود از وی نمی دانم
۸
در این دریا به هر سوئی که بینم عین ما باشد
۹
محب غیر کی باشم چو یار نعمت اللهم
۱۰
کجا با خلق پردازم چو محبوبم خدا باشد
