غزل شمارهٔ ۵۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چه خوش چشمی که نور او به نور روی او بیند
۲
چو نور روی او باشد همه چیزی نکو بیند
۳
کسی کو را به خود بیند کجا من عارفش خوانم
۴
من آن کس عارفش خوانم که نور او به او بیند
۵
بود این رشتهٔ یک تو ولی احول دو تو یابد
۶
چو گم کردست سر رشته از آن یک تو دو تو بیند
۷
کسی کو مست شد از می چه داند جام و پیمانه
۸
مگر رندی بود سرخوش که می نوشد سبو بیند
۹
اگر آئینهٔ روشن محبی در نظر آرد
۱۰
خود و محبوب در یک جا نشسته روبرو بیند
۱۱
نبیند چشم دریا بین به غیر از عین ما دیگر
۱۲
اگر سرچمه ای یابد و گر در آب جو بیند
۱۳
خیالی گر پزد شخصی که سید غیر او دیده
۱۴
بگو چون نیست غیر او نگوئی غیر چو بیند
