غزل شمارهٔ ۵۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل باز عزم کعبهٔ مقصود می کند
۲
جانم سجود حضرت معبود می کند
۳
عود دلم در آتش عشقش روان بسوخت
۴
عیبم مکن اگر نفسم دود می کند
۵
خوش آتشی و عود خوشی سوختم سوختی
۶
این لطف او نگر که چه با عود می کند
۷
آن کس که می خرد غم عشقش به کاینات
۸
نیکو تجارتی و خوشی سود می کند
۹
رندی که می رود به خرابات عاشقان
۱۰
با او برو که میل به بهبود می کند
۱۱
او آفتاب عالم و ما سایه بان او
۱۲
چندان غریب نیست اگر جود می کند
۱۳
سید به جود بنده معدوم خویش را
۱۴
می بخشدش وجودی و موجود می کند
